بازیه جالبیه ...!
بازیه زندگی رو میگم ...!
ولی میدونی رفیق ...
من اهل بازی کردن نیستم ...
اهل بازیچه شدن هم نیستم ...
میبینی ...
بالاخره یک سال تموم شد ...!
بالاخره تلفن زنگ خورد ...!
الان دیگه مشترک مورد نظر در دسترس هست ...!
بالاخره این بازی هم تموم میشه ...!
همه بازی ها یه روز تموم میشن ...!
ولی ...
يه جايی...يا بايد تو جواب بدی...يا من...
بازی هنوز تموم نشده...
..........
.....
تو هر کاری دوس داری ...
میتونی بکنی ...
اصن بی خیال جزیره ...
پیش خودم فک میکردم...
حرمت داره این فاصله ها ...
اما اونو هم بی خیالش میشیم ...
.......
...
..........علی.
پ.ن : به قول یک دوست ...
لعنت به وجود هر چی آدم لاشیه ... !!!
حافظ ای حافظ شیرازی ![]()
بر من نظر اندازی ![]()
من طالب یک رازم ![]()
تو کاشف هر فالی ![]()
قسم به شاخه نباتت ![]()
قسم به قرآنی که در سینه داری ![]()
این فال مرا بگشای ![]()
پس از نیت کردن روی عکس زیر کلیک کنید و Yes را انتخاب کنید
|
پس از نیت کردن روی عکس بالا کلیک کنید و Yes را انتخاب کنید
|
اگر مطمئن هستید کلیک کنبد!
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
با چنين صورت كه از معني پر است
سخت بيمعني بود صورتگري...
▪ سيف فرغاني
تصور كنيد كه در خيالپردازي و ملغمهاي از سنت و تجدد، براي هر يك از شكلكهاي ياهو يا همان Emoticons شعري متصور شد! براي هر شكلك يك بيت آورده شده است. ببينيم چه مطايبهاي از كار درميآيد:
----------------
ز جان شيرينتري اي چشمهي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامي
----------------
لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
----------------
چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
----------------
به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم ميزنند دنيا را
○ شهريار
----------------
گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------
خيال حوصله بحر ميپزد هيهات
چههاست در سر اين قطره محالانديش
○ حافظ
----------------
عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بيطاقتم ز شيدايي
○ مولانا
----------------
آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
فيالجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------
منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------
بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------
ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------
چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزهگرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
----------------
آخرالامر گل كوزهگران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
○ حافظ
----------------
جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نميدانم
كه چشم از كشف ماهيت، نميبندد تأمل را
○ اوحدي مراغهاي
----------------
كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشمآور آتشسجاف!
○ مولانا
----------------
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پيخجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
در راه عشق وسوسهي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
----------------
خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشاني
----------------
مي ميكشيم و خندهي مستانه ميزنيم
با اين دو روزهي عمر چهها ميكنيم ما
○ صائب تبريزي
----------------
به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي ميداند
○ سعدي
----------------
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بينهايت
○ حافظ
----------------
تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
○ فرخي سيستاني
----------------
آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
○ حافظ
----------------
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بيچشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلي شيرازي
----------------
چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
○ جامي
----------------
نميدانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
○ اوحدي مراغهاي
----------------
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
----------------
ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
○ حافظ
----------------
آه از راه محبت كه چه بيپايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
○ صيدي
----------------
رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
○ انوري
----------------
گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
○ سعدي
----------------
من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اينچنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشاني
----------------
من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دستزنان
○ مولانا
----------------
حبابوار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
○ حافظ
----------------
مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره ماندهام مسحور
○ سعدي
----------------
اين بدان گفتم كه تا هر بيفروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم
○ حافظ
----------------
اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
○ حافظ
----------------
اين هم آخري:
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!
|
وصيت عشق ![]() تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ،
تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
![]() آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
![]() آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد ![]() |
شوخی با شعرا
كبوتر با كبوتر باز با باز . . . . . گرفت مادر زنم ناگه مرا گاز
یکی از بزرگان اهل تمیز . . .... . . از ترس زنش رفت زیر میز
شنيدم از نيک مردی فقير . . . . . که موشی پريد توی ظرف پني
ربنی آدم اعضای يكديگرند . . . . . سرِ یک قران پول به هم می پرند
اگر داری تو عقل و دانش و هوش . . . . . برو ديپلم بگير فالوده بفروش
تو کز محنت دیگران بی غمی . . . . . بخور جای من جان من شلغمی
تو نیکی می کن و در دجله انداز . . . . . خودم شیرجه میرم درش میارم
هرچه از دوست می رسد نيكوست . . . . . آب شلغم بهتر از آب كدوست
ميازار موری كه دانه كش است . . ..... . . كه شلوار زیرش بدون كش است
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز . . . . . مرده آنست كه مشتش بزنی جم نخورد
ميازار موری كه دانه كش است . . . ... . كه جدش در آمریکا هفت تیر كش است
یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش . . . . . از بس که ننر بود سپردم به ننش !
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . . . . . سر هفت مرد کچل را فر شش ماهه زدند
ما بدين ره نه پی حشمت جاه آمده ايم . . . . . اَسبمان يونجه نداشت از پی كاه آمده ايم
ای كاروان آهسته ران كارام جانم می رود . . . . . آهسته در جيب بابام دست مامانم مي رود
در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای . ..... . . . سرپیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای؟
این کلیپ رو حتما ببینید:
راه تشخیص جنون گاوی (کلیک)



تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند 


