ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسکن !
سوالات مامور آمار و جواب های ...
آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !
اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم.
خرم آباد
- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم.
عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار
- فی امان الله.
زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر : اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر : بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر : من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر: من فارغ التحصيل رشتهي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر : wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر: مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر : من بچهي تجريشم. شما چی؟
دختر: ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر : خيابون دربند. شما چی؟
دختر: خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر : من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندهي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونهي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز
دختر: او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر : باشه عمهچيزی نمی گم! ملوک! بای......
این مطلب رو فقط به عشق happyboy_neyriz2006
و به افتخار مهدی فلاحتی
مینویسم... یه دست مرتب به افتخارشون ![]()
اندر حکایت ترک اعتیاد یک شوهر بی خاصیت
با عرض سلام خدمت بانوان گرامی ، خانمهای عزیز ، دوست داشتنی ، ترگل ورگل و خوش برورو. از آنجایی که اکثر بانوان محترمه زجر کشیده و مظلوم ایرانی
در کنار یک مرد دد منش و دیو سیرت و خون آشام زندگانی می نمایند که دارای یکی و یا تمامی صفات زیر:
• معتاد
• پررو
• بی پول
• بچه ننه
• رفیق باز
• دودره باز
• کفتر باز
• بیکار
• دروغگو
• تنبل
• شلم شوربا و بی نظم
می باشند ، لذا بنیاد خیریه " شوهر آدم کنی " به مدیریت سرکار خانم فاطی کماندو ، در این راستا دست به فعالیت گسترده ای زده تا بتواند از جامعه محترم نسوان فریب خورده و تحت ظلم و اسارت این مردان دیو سیرت ، حمایت نماید.![]()
در راستای تحقق بخشیدن به اهداف انسان دوستانه و خیر خواهانه ، در این مبحث ما شما را با روشهای متعدد و کاملا" علمی ترک اعتیاد در شوهران بی خاصیتتان آشنا می نمائیم:
اول - ابتدا کله پوک و پوچ شوهر بی خاصیت و معتاد و احتمالا" پررو و بد اخلاق خود را با ابزار قتاله ای مانند کفگیر یا ملاقه هدف گیری نمائید و ضربات سهمگین و مهلک را بر سر آن مفلوک وارد نمائید .
دوم – با گیره سالاد که البته بهتر است از جنس سیلور و دارای نقوش برجسته و اسلیمی باشد ، بینی شوهر معتاد و تنبل خود را فشار دهید ، بطوریکه کم بماند جان وی از ماتحتش خارج شود .
تبصره 1 – بانوان گرامی ، بخاطر داشته باشید که در این مرحله تصمیم به کوچ عاشقانه این عزیز سفر کرده نداریم ، خواهشمند است جوانب احتیاط را رعایت فرمائید
سوم – بعد از این عمل شوهر شما احتمالا" بی حال شده و مثل مارمولک روی زمین ولو می شود و فریاد می زند :
" ژن مردم ، کشتی منو ، دشت از شرم بردار، اشغری به دادم برش ، آخه این ژن یا ننه ی رشتم "
تبصره 2 – بانوان مکرمه محترمه ، در این مرحله گوش خود را به روی اراجیف او بسته و با قاطعیت در راه ترک اعتیاد وی کوشش نمایید
چهارم – با کمک مادر از جان گذشته و فداکار و یاری خواهر عزیز دردانه و هیکلی خود (تیریپ آرنولد ) دستها و پاهای شوهر بی خاصیت و نفله خود را گرفته و خیلی خفن و کشان کشان به سمت اتاق خواب ببرید .
تبصره 3 – برای ترک بهتر اعتیاد وی ، می توانید از مادر عزیز تر از جان ، درخواست نمائید که در بین راه مرحمت فرموده و با لگد های جانانه به نوازش ما تحت شوهر معتاد و بی خاصیت شما بپردازد تا دق و دلی چند سال گذشته از دلش خارج شود .
پنجم – شوهر معتاد خود را با حرکات ورزشی و نرمشی و کششی و پرتابی به مانند پشه به روی تخت خواب منتقل نمائید .
تبصره 4 – در این مرحله گفتن : " خاک بر سر خودت و ..... ( به جهت حفظ شئونات خانوادگی از گفتن این جمله معذوریم) " ، بسیار موثر و مفید می باشد و مطمئن باشید به شما توان مضاعف جهت ادامه کار را خواهد داد .
ششم – با سیم تلفن ، دستها و پاهای شوهر بی خاصیت و پررو و دغل و دودره باز خود را به 4 طرف تخت ببندید
هفتم – با یک گوشت کوب که البته بهتر است از نوع چوبی باشد ، شروع به مشت و مال وی نمائید ( شایان ذکر است که جهت حفظ اقتصاد خانواده در صورت نداشتن گوشت کوب چوبی می توانید از وردنه سایز متوسط استفاده نمائید
تبصره 5 – از زدن ضربه به نقاط حساس و کلیدی جدا" خود داری فرمائید
هشتم – با کمک آن یار شفیق و همیشه در صحنه یعنی مادر مهربان و دلسوز و دوست داشتنی و فداکار خود ، به روی میز توالت بروید و دستها را مانند شیرجه از روی دایو به سمت جلو دراز کنید و با شمارش معکوس که احتمالا" زحمت آن بر عهده خواهرآرنولدتان می باشد ، بر روی شوهر بخت برگشته و احتمالا" مرحوم خود بپرید .
تبصره 6 - در این مرحله اگر صدای مشکوک انسانی به گوشتان رسید ، نگران نشوید ، زیرا 3 حالت دارد 1 – صدا از ناحیه گلو و به صورت فریاد بوده 2 – صدا از ناحیه شکمی و به صورت ترکیدن بوده و 3 – صدا از ناحیه ما تحت و به صورت گاز اشک آور بوده و احتمالا" به شدت محیط زیست را آلوده ساخته است .![]()
![]()
نهم – در این مرحله می توانید از روش فشار و شکنجه روحی روانی استفاده نمایید. به این صورت که کنار دست او بنشینید و از خاطرات خوش دوران نامزدی و قدم زدن های عاشقانه زیر باران و بوسه های پنهان و .... صحبت نمائید . مطمئن باشید که شوهر بی خاصیت شما حاضر است بمیرد و یا اعتیاد خود را در 3 سوت ترک نماید ولی یاد دوران جاهلیت و طفولیت و نادانی خود نیفتد
دهم – مرحله بعدی درمان به جهت تقویت روحیه همسر متوفی ، گفتار درمانی می باشد . شما می توانید از طریق گفتمان به حل مسئله بپردازید :
به عنوان مثال می توانید از پرسشهای زیر استفاده نمائید :
الف – آتقی ، نگفتی ، منو بیشتر دوست داری یا اون مادر فولاد زرهتو؟
ب – آتقی ، نگفتی ، منو بیشتر دوست داری یا اون خواهر جز جیگر گرفتتو ؟
ج – آتقی ، نگفتی ، چند تا بچه پس بندازیم ؟ 5 تا خوبه ؟ کمه ؟ ای ول 8 تا چطوره ؟نه من دوست دارم وقتی سفره می ندازیم ، سر سفره بچه ها رو حاضر غایب کنیم !!! فکر کنم 10 تا خوبه !!! یا می خوای رندش کنیم سر راست 11 تا بشه ، یه تیم فوتبال راه بندازیم (وای چه رمانتیک )
د – آتقی ، نگفتی چی شد که شمسی خانم نتونست دختر کج و کولشو به تو بندازه ؟ کلک نکنه از اول عاشق من شده بودی ؟
ه – آتقی ، نگفتی بالاخره اون سرویس طلا رو کی برام می خری ؟
تبصره 7 - بانوان محترم در این مرحله حواس خود را کاملا" جمع نمائید . اگر صدایی به مانند " فیشششششششش " و یا " سسسسسسسس" از وی شنیده شد ، به سرعت دست خود را روی ما تحت وی قرار داده و بفشارید ، زیرا جان وی در حال خارج شدن می باشد . با این عمل می توانید از به رحمت خدا رفتن وی جلوگیری نمائید .
یازدهم – بانوان محترم لازم به ذکر است که اگر تلاش مذبوحانه شما بی اثر بود و وی ریق رحمت را سر کشید و پاسخ حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت ، شما می توانید به آینده درخشان خودتان امیدوار باشید ، زیرا نه تنها اعتیاد او را ترک داده اید ، بلکه اعتیاد به زندگی را نیز در وی ریشه کن نموده اید .
دوازدهم - حال می توانید با خیال راحت به آشپزخانه بروید و در فکر تهیه خورشت قیمه و یا آبگوشت لپه جهت مراسم آن عزیز از دست رفته ، آن مرحوم مغفور ، آن همسر فداکار و دلسوز و آن پدر مهربان و ایثارگر ، باشید . امید است که روح وی قرین رحمت الهی گردد .
سیزدهم – بعد از شب هفت وی به دفتر بنیاد خیریه مراجعه نموده تا در اسرع وقت نسبت به استخدام شما اقدام لازم به عمل آید .
و من الله توفیق
مدیریت بنگاه خیریه شوهر آدم کنی،آق فرزاد
خوب می بینم که خانم های گل حال کردن !!! ای ول حال کنید واسه سلامتیتون خوبه
دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست
وقتی که سایت یا وبلاگی را در ایران فیاـر می کنند شاید شاهد چنین جملاتی هم باشیم:
مشترک گرامی، بابا فیل.تره، ضایع، تو چرا حالیت نیست. دستت رو از روی اون F5 صابمرده بردار دیگه!![]()
مشترک گرامی، هوی، تو خجالت نمیکشی!![]()
مشترک گرامی، پیشتِ، چخِ!![]()
مشترک گرامی، دست نزن جیزه، دِهَه!![]()
مشترک گرامی، به جان مادرم اگه یه بار دیگه از اینورا رد شی با دفعهِ قبل میشه دوبار!![]()
مشترک گرامی، رمنده، نداری 10 هزار تومن دستی بدی تا آخر ماه، مخابرات الان چند ماه حقوقمون رو نداده، بهت پس میدم!![]()
مشترک گرامی، فیاـرشکن خوب سراغ نداری، یه کاری کردیم خودمون توش موندیم!![]()
بازم تویی مشترک گرامی، روتو برم هی!![]()
مشترگ گرامی دیگهای نبود، نفسکِش.......![]()
After Shave
صبح به سختي از خواب بيدار مي شويد. راديو را روشن مي کنيد:
"به به...! چه روز قشنگي است امروز. يک روز عالي!
اما شما معتقديد که امروز، روز بسيار زشت و چرت و پرتي است.
اصلا غلط کرده هر کسي درباره امروز حرف زده! يکي از دلايل ناراحتي تان اين است که از اصلاحات متنفر هستيد و امروز مجبور هستيد که ريش تان را مرتب کنيد.
ماشين ريش تراش را بر مي داريد. با عصبانيت جلو آينه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش مي دهيد. ناگهان ماشين ريش تراش از مسير منحرف مي شود و قسمتي از ريش تان را مي زند. مي خواهيد ريش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنيد. ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات مي کنيد. در آخر هم کرم "افتر شيو" پسرتان را به صورتتان مي ماليد.
امروز کنفرانس مطبوعاتي داريد. شما رئيس اداره اي هستيد که اگر با آن قيافه ديده بشويد، فاجعه رخ خواهد داد. تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را کنسل کنيد. ولي بهانه اي براي اين کار نداريد. از طرفي نيز مطمئن هستيد که اگر همسرتان قضيه را بفهمد، آنرا همه جا پخش مي کند. چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يکي از بخش ها کرده ايد ولي حالا پسرعمويش را استخدام نمي کنيد. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است.![]()
به ناچار تصميم مي گيريد که بلايي سر خودتان بياوريد
تا آن را بهانه کنيد و تا ريش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد. به آشپزخانه مي رويد و کارد را بر مي داريد. ولي نمي دانيد آن را به کجايتان بزنيد. مي ترسيد که از شدت خونريزي بميريد. از طرفي هم مطمئن هستيد که در هر حال اگر با آن شکل و شمايل به اداره برويد، به زودي مجبور به خودکشي خواهيد شد. فکر مي کنيد مسموم شدن هم خوب است.
در يخچال به دنبال يک ماده خوراکي مي گرديد که تاريخ مصرف آن گذشته باشد. ولي همه چيز را تازه خريده ايد. از فکر مسموم شدن هم بيرون مي آييد. فکري به ذهنتان مي رسد. با خودتان فکر مي کنيد که مي شود يک جايي از بدن خود را عمل جراحي کنيد.
اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و کسي را به حضور نمي پذيريد. با يکي از دوستانتان که پزشک است تماس مي گيريد. او عمل آپانديس را پيشنهاد مي کند. شما قبلا اين کار را کرده ايد. به دکتر مي گوييد که دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد که ريش تان در اين مدت در بيايد. دکتر مي گويد که چون کاملا سالم هستيد تنها دو راه داريد. زايمان کنيد، يا مثل مايکل جکسون عمل کنيد. ![]()
![]()
![]()
![]()
از دکتر خداحافظي مي کنيد. تصميم مي گيريد که سکته قلبي کنيد. براي اين کار بايد حسابي عصباني بشويد. به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه که در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد. سپس گوشي تلفن را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي کشيد. بجاي عصباني بودن احساس سبکي مي کنيد.
کنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود.
تنها يک راه برايتان باقي مانده و آن اين است که در مسير اداره تصادف کنيد. پشت چراغ قرمز توقف کرده ايد. بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي کنيد. تبليغ يک کرم مو بر صورت است که براي هميشه موها را از بين مي برد. خنده تان مي گيرد. شيشه کرم برايتان آشنا است. شبيه کرم "افتر شيو" پسرتان است. دقت مي کنيد و متوجه مي شويد که خودش است. صورت صاف تان را در آينه مي بينيد و فرياد مي زنيد:
- خوشگل...!!!... ![]()
![]()
![]()
راننده خودرو کناري فکر مي کند که به همسر او متلک انداخته ايد. با عصبانيت مي گويد:
- الان خوشگل را نشانت مي دهم! ![]()
سپس پياده مي شود و به طرف اتومبيل شما مي آيد. گاز مي دهيد و فرار مي کنيد. او هم به دنبالتان مي آيد. تعقيب و گريز آغاز مي شود. نمي توانيد از دستش فرار کنيد. در يک خيابان ناگهان متوجه مي شويد که پشت سرتان نيست و گم تان کرده است.
مي بينيد که ورودي يک پارکينگ باز است. داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد که مدتي در آنجا بمانيد تا مطمئن بشويد که راننده عصباني شما را گم کرده است. يک گوشه از پارکينگ پارک مي کنيد. سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي مي کشيد. کسي به شيشه مي زند. نگاه مي کنيد. نگهبان اداره است. شما را بدون ريش نمي شناسد.
راننده آن خودرو که تعقيب تان مي کرد خبرنگار است و با همسرش براي شرکت در کنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان مي آيد.![]()


