تبليغاتX
۞ در این بلاگ تخته شده می باشد ۞

۞ در این بلاگ تخته شده می باشد ۞

یه بار دیگه اومدی تو این بلاگ حالتو میگیرم ( افتاد؟ )

سوالات مامور آمار و جواب های ...

ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسکن !

 

سوالات مامور آمار و جواب های ...

آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

 

شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !

 

اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم.

 

خرم آباد

- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم.

عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار 
- فی امان الله.

 

زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!

 

قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم

 

 

 


 

+ نوشته شده در  85/08/10ساعت 12:38  توسط فرزاد  | 

=-=-=-=-= سیر تکاملی دخترا =-=-=-=-=

 
سیر تکاملی دخترا
 
سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...

زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
 
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
 
سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  85/08/07ساعت 17:24  توسط فرزاد  | 

A. S. L P. L. Z

 
A. S. L          P. L. Z
 
پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر : اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر : بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر : من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر: من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر : wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر: مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر : من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟
دختر: ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر : خيابون دربند. شما چی؟
دختر: خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر : من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر : باشه عمهچيزی نمی گم! ملوک! بای......
 
 
 
 

دیگه دارم دلسرد میشم .... می خوام بلاگ رو تعطیل کنم
این پایین نظر بدین
                                                       Make ur homepage

+ نوشته شده در  85/08/02ساعت 15:31  توسط فرزاد  | 

چگونه يك خواننده محبوب و مردمي و پولدار شويم؟( مانند گروه آاگرو )

 

 
 
چگونه يك خواننده محبوب و مردمي و پولدار شويم؟

 

 ۱- اولين قدم براي وارد شدن به عرصه هنر قهر كردن با مادر است، مگر نشنيده ايد كه مي گويند:« هر كس از مادرش قهر كرد رفت خواننده يا بازيگر شد؟!»، البته اگر خيلي بچه ننه هستيد و نمي تونيد با مادرتون قهر كنيد فقط يك راه ديگه داريد و اون هم اين است كه به باباتون بگيد بره و يك زن ديگه هم بگيره و شما از ننه دوميتون غهر كنيد!!

 

۲- اكنون شما بايد به دنبال ترانه بگرديد، اما چون پول نداريد ... ببخشيد چون ترانه سراها را قبول نداريد تصميم مي گيريد از خودتان شعر دركنيد! براي اين كار لازم است به دور و ور خود نگاه كنيد و نام هر چيزي را كه مي بينيد بسراييد، به اين مثال توجه كنيد: ساعت، ديوار،نامه،آلبوم،گلدون،شونه، يخچال،رسيور ... اي بابا حالا ما يه چيزي گفتيم ديگه هر چي ديدي رو كه نبايد بسرايي!! البته راههاي فراوان ديگري هم براي ترانه سرايي هست كه در مقال نمي گنجد.

 

۳- نگاهي به دور و بر خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك اتاق به هم ريخته... نه كمي نگاهتان را وسعت دهيد ... حالا چي مي بينيد؟ ... درست است يه عالمه استعداد كه هنوز كشف نشده اند، حتما شما پسرخاله و يا پسر عمويي داريد كه گيتار زدن بلد باشد، پس سريعا با خانه عمه و خاله تان تماس بگيريد و با آنها بگوييد خواننده شده ايد و به نوازنده نياز داريد، آنها هم سريعا از شما مي خواهند اجازه دهيد برايتان آهنگ بسازند!

 

۴- به وزارت ارشاد برويد و كمي خواهش و تمنا كنيد كه به آلبوم شما مجوز ندهند، اگر هم مجوز دادند باز هم عيبي ندارد شما كار خودتان را بكنيد يعني سري به نشريات زرد بزنيد و بگوييد كه دست هايي پنهان چشم ديدن موفقيت شما را ندارند و تهديد كنيد از كشور مي رويد!

 

۵- پرواز به آن طرف آب ها، براي شروع دبي خوب است.(چون بيشتر از اون پول بليط نداريد!)، اكنون شما به يك شبكه تلویزیونی 24 ساعته دعوت مي شويد كه حرف بزنيد، براي محبوبيت هم كافيست جلوي دوربين گريه كنيد و بگوييد دلتان براي كشور و كوچه هاي شهرتون تنگ شده ... اصلا بهتره يه شعر هم در اين مورد بخونيد:

مي خوام بيام به ايرون تو صف نون بمونم  ... اونجا واسه ي خودم و ننه ام بخونم

اينجا دلم گرفته، يه همزبون ندارم ................  اينجا حتي «لپ لپ» هم نداره!

( اصلا مهم نيست كه شعرتون قافيه و وزن نداشته باشه، مهم حس شماست كه منتقل ميشه!)

 

۶- نگاهي به خود بيندازيد ... چه مي بينيد؟ يك جوان، موي بلند،روي سياه،ناخن كثيف؟! نه ... بهتر به خود نگاهي بيندازيد ... چي مي بينيد؟ چي؟ يك جوون منحرف غرب زده بي خانمان؟! ... اصلا بهتره خودم بگم، شما الآن به آرزوي خودتون رسيده ايد، اكنون شما يك خواننده محبوب هستيد كه حتي در روستاها هم پوسترها و CD هاتون خريد و فروش ميشه، و هر روز چند كنسرت مي گذاريد.

 

۷- حالا وقت آن است كه كمي به گذشته خود فكر كنيد و به ياد آوريد چه كسي شما را راهنمايي كرد تا يك خواننده شويد؟! كمي معرفت داشته باشيد و حداقل يك امضا به من بدهيد!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/07/27ساعت 10:34  توسط فرزاد  | 

هر ملتی چه چیزی را کشف یا اختراع کردند؟

هر ملتی چه چیزی را کشف یا اختراع کردند؟

ترکیه: آنها رنگ موی بلوند را کشف کردند و سعی کردند با تمام ظرفیت از آن استفاده کنند.
.

آمریکایی ها: آمریکایی ها کشف کردند که اگر 300 میلیون نفر از مردم آمریکا، سه جور همبرگر، دو جور قهوه، چهار جور عروسک، دو تا حزب و دو جور رئیس جمهورداشته باشند، قطعا مجبور نیستند فکرشان را برای انتخاب کردن خسته کنند و می توانند با خیال راحت تلویزیون نگاه کنند.

انگلیسی ها: انگلیسی ها کشف کردند که اگر آمریکایی ها مطرح ترین نیروی مقتدر، فرانسوی ها به عنوان دموکرات ترین جامعه، سوئیسی ها به عنوان ثروتمند ترین کشور و ایتالیایی ها به عنوان زیباترین تولید کننده زیبایی در دنیا مطرح باشند، آنها می توانند قدرتمندترین و دموکرات ترین و ثروتمندترین کشور را داشته باشند.

مراکشی ها: فرانسه را کشف کردند، مدتی به عنوان کارگر در آن مشغول به کار شدند و به این کار ادامه دادند

پاکستانی ها: آنها کشف کردند که تا وقتی رئیس جکومت لباس نظامی نپوشیده است، در کشور آرامش برقرار نمی شود، بنا براین سالهاست که یک نظامی با کودتا روی کار می آید و به محض اینکه احساس کرد که اوضاع بروفق مراد است و دیگر لازم نیست لباس نظامی بپوشد، بعد از چند سال با کت و شلوار و کراوات در ملاء عام ظاهر می شد. یک روز بعد، صبح زود، یک نظامی که لباسش را هنوز درنیاورده بود کودتا می کرد و قدرت را در دست می گرفت.

مصری ها: کشف کردند که اگر اجساد پادشاهان را کاملا مومیایی کنند و زیر خروارها سنگ مثل اهرام دفن کنند، این پادشاه دیگر دست از حکومت کردن برمی دارد و کسی دیگر پادشاه می شود.

آلمانی ها: کشف کردند که اگر دقیق ترین و قدرتمندترین و مطمئن ترین اتومبیل دنیا را بسازند، می توانند مطمئن باشند که بازار جهانی اتومبیل در اختیار ژاپنی ها قرار خواهد گرفت.

فرانسوی ها: عطر را کشف کردند و از آن پس مطمئن شدند که اگر یک ماه هم حمام نروند بوی بد بدنشان دیگران را آزار نخواهد داد.

بلژیکی ها: کشف کردند که برای اداره یک کشور نه میلیون نفری، یک پادشاه، سه زبان، چهار دولت و دویست وزارتخانه کافی است و لازم نیست دولت را از این بزرگتر کنند.

سوئدی ها: سوئدی ها با یک مشکل جدی همواره مواجه بودند، هر وقت می خواستند چیزی را کشف کنند زمستان می شد و باید می رفتند داخل خانه و به همین دلیل چیزهای زیادی کشف نکردند.

چینی ها: چینی ها در دوران کمونیسم قبلی کشف کردند که اگر همه یک میلیارد و خرده ای میلیون جمعیت این کشور یک جور لباس بپوشند، تعداد مخالفین حکومت کمتر می شود.

ژاپنی ها: کشف کردند که برای استفاده از دوربین هایی که دائما تولید می کنند، حتما لازم است که همیشه ده درصد جمعیت این کشور در خیابان شانزه لیزه پاریس مشغول عکاسی باشند.

ایتالیایی ها: رادیو را کشف کردند، وسیله ای که می توانست روزی 24 ساعت بلاانقطاع حرف بزند.

اسپانیایی ها: کشف کردند که اگر پارچه قرمز را جلوی چشم گاو بگیرید، حتما به طرف آن حمله می کند.

 

 

 

+ نوشته شده در  85/07/23ساعت 3:13  توسط فرزاد  | 

اندر حکایت ترک اعتیاد یک شوهر بی خاصیت

این مطلب رو فقط به عشق  happyboy_neyriz2006  و به افتخار مهدی فلاحتی  مینویسم... یه دست مرتب به افتخارشون

اندر حکایت ترک اعتیاد یک شوهر بی خاصیت

با عرض سلام خدمت بانوان گرامی ، خانمهای عزیز ، دوست داشتنی ، ترگل ورگل و خوش برورو. از آنجایی که اکثر بانوان محترمه زجر کشیده و مظلوم ایرانی در کنار یک مرد دد منش و دیو سیرت و خون آشام زندگانی می نمایند که دارای یکی و یا تمامی صفات زیر:
معتاد
پررو
بی پول
بچه ننه
رفیق باز
دودره باز
• کفتر باز
بیکار
دروغگو
تنبل
شلم شوربا و بی نظم

می باشند ، لذا بنیاد خیریه " شوهر آدم کنی " به مدیریت سرکار خانم فاطی کماندو ، در این راستا دست به فعالیت گسترده ای زده تا بتواند از جامعه محترم نسوان فریب خورده و تحت ظلم و اسارت این مردان دیو سیرت ، حمایت نماید.

در راستای تحقق بخشیدن به اهداف انسان دوستانه و خیر خواهانه ، در این مبحث ما شما را با روشهای متعدد و کاملا" علمی ترک اعتیاد در شوهران بی خاصیتتان آشنا می نمائیم:

اول - ابتدا کله پوک و پوچ شوهر بی خاصیت و معتاد و احتمالا" پررو و بد اخلاق خود را با ابزار قتاله ای مانند کفگیر یا ملاقه هدف گیری نمائید و ضربات سهمگین و مهلک را بر سر آن مفلوک وارد نمائید .

دوم – با گیره سالاد که البته بهتر است از جنس سیلور و دارای نقوش برجسته و اسلیمی باشد ، بینی شوهر معتاد و تنبل خود را فشار دهید ، بطوریکه کم بماند جان وی از ماتحتش خارج شود .
تبصره 1 – بانوان گرامی ، بخاطر داشته باشید که در این مرحله تصمیم به کوچ عاشقانه این عزیز سفر کرده نداریم ، خواهشمند است جوانب احتیاط را رعایت فرمائید

سوم – بعد از این عمل شوهر شما احتمالا" بی حال شده و مثل مارمولک روی زمین ولو می شود و فریاد می زند :
" ژن مردم ، کشتی منو ، دشت از شرم بردار، اشغری به دادم برش ، آخه این ژن یا ننه ی رشتم "
تبصره 2 – بانوان مکرمه محترمه ، در این مرحله گوش خود را به روی اراجیف او بسته و با قاطعیت در راه ترک اعتیاد وی کوشش نمایید

چهارم – با کمک مادر از جان گذشته و فداکار و یاری خواهر عزیز دردانه و هیکلی خود (تیریپ آرنولد ) دستها و پاهای شوهر بی خاصیت و نفله خود را گرفته و خیلی خفن و کشان کشان به سمت اتاق خواب ببرید .
تبصره 3 – برای ترک بهتر اعتیاد وی ، می توانید از مادر عزیز تر از جان ، درخواست نمائید که در بین راه مرحمت فرموده و با لگد های جانانه به نوازش ما تحت شوهر معتاد و بی خاصیت شما بپردازد تا دق و دلی چند سال گذشته از دلش خارج شود .

پنجم – شوهر معتاد خود را با حرکات ورزشی و نرمشی و کششی و پرتابی به مانند پشه به روی تخت خواب منتقل نمائید .
تبصره 4 – در این مرحله گفتن : " خاک بر سر خودت و ..... ( به جهت حفظ شئونات خانوادگی از گفتن این جمله معذوریم) " ، بسیار موثر و مفید می باشد و مطمئن باشید به شما توان مضاعف جهت ادامه کار را خواهد داد .

ششم – با سیم تلفن ، دستها و پاهای شوهر بی خاصیت و پررو و دغل و دودره باز خود را به 4 طرف تخت ببندید

هفتم – با یک گوشت کوب که البته بهتر است از نوع چوبی باشد ، شروع به مشت و مال وی نمائید ( شایان ذکر است که جهت حفظ اقتصاد خانواده در صورت نداشتن گوشت کوب چوبی می توانید از وردنه سایز متوسط استفاده نمائید
تبصره 5 – از زدن ضربه به نقاط حساس و کلیدی جدا" خود داری فرمائید

هشتم – با کمک آن یار شفیق و همیشه در صحنه یعنی مادر مهربان و دلسوز و دوست داشتنی و فداکار خود ، به روی میز توالت بروید و دستها را مانند شیرجه از روی دایو به سمت جلو دراز کنید و با شمارش معکوس که احتمالا" زحمت آن بر عهده خواهرآرنولدتان می باشد ، بر روی شوهر بخت برگشته و احتمالا" مرحوم خود بپرید .

تبصره 6 - در این مرحله اگر صدای مشکوک انسانی به گوشتان رسید ، نگران نشوید ، زیرا 3 حالت دارد 1 – صدا از ناحیه گلو و به صورت فریاد بوده 2 – صدا از ناحیه شکمی و به صورت ترکیدن بوده و 3 – صدا از ناحیه ما تحت و به صورت گاز اشک آور بوده و احتمالا" به شدت محیط زیست را آلوده ساخته است .

نهم – در این مرحله می توانید از روش فشار و شکنجه روحی روانی استفاده نمایید. به این صورت که کنار دست او بنشینید و از خاطرات خوش دوران نامزدی و قدم زدن های عاشقانه زیر باران و بوسه های پنهان و .... صحبت نمائید . مطمئن باشید که شوهر بی خاصیت شما حاضر است بمیرد و یا اعتیاد خود را در 3 سوت ترک نماید ولی یاد دوران جاهلیت و طفولیت و نادانی خود نیفتد

دهم – مرحله بعدی درمان به جهت تقویت روحیه همسر متوفی ، گفتار درمانی می باشد . شما می توانید از طریق گفتمان به حل مسئله بپردازید :

به عنوان مثال می توانید از پرسشهای زیر استفاده نمائید :
الف – آتقی ، نگفتی ، منو بیشتر دوست داری یا اون مادر فولاد زرهتو؟
ب – آتقی ، نگفتی ، منو بیشتر دوست داری یا اون خواهر جز جیگر گرفتتو ؟
ج – آتقی ، نگفتی ، چند تا بچه پس بندازیم ؟ 5 تا خوبه ؟ کمه ؟ ای ول 8 تا چطوره ؟نه من دوست دارم وقتی سفره می ندازیم ، سر سفره بچه ها رو حاضر غایب کنیم !!! فکر کنم 10 تا خوبه !!! یا می خوای رندش کنیم سر راست 11 تا بشه ، یه تیم فوتبال راه بندازیم (وای چه رمانتیک )
د – آتقی ، نگفتی چی شد که شمسی خانم نتونست دختر کج و کولشو به تو بندازه ؟ کلک نکنه از اول عاشق من شده بودی ؟
ه – آتقی ، نگفتی بالاخره اون سرویس طلا رو کی برام می خری ؟

تبصره 7 - بانوان محترم در این مرحله حواس خود را کاملا" جمع نمائید . اگر صدایی به مانند " فیشششششششش " و یا " سسسسسسسس" از وی شنیده شد ، به سرعت دست خود را روی ما تحت وی قرار داده و بفشارید ، زیرا جان وی در حال خارج شدن می باشد . با این عمل می توانید از به رحمت خدا رفتن وی جلوگیری نمائید .

یازدهم – بانوان محترم لازم به ذکر است که اگر تلاش مذبوحانه شما بی اثر بود و وی ریق رحمت را سر کشید و پاسخ حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت ، شما می توانید به آینده درخشان خودتان امیدوار باشید ، زیرا نه تنها اعتیاد او را ترک داده اید ، بلکه اعتیاد به زندگی را نیز در وی ریشه کن نموده اید .

دوازدهم - حال می توانید با خیال راحت به آشپزخانه بروید و در فکر تهیه خورشت قیمه و یا آبگوشت لپه جهت مراسم آن عزیز از دست رفته ، آن مرحوم مغفور ، آن همسر فداکار و دلسوز و آن پدر مهربان و ایثارگر ، باشید . امید است که روح وی قرین رحمت الهی گردد .

سیزدهم – بعد از شب هفت وی به دفتر بنیاد خیریه مراجعه نموده تا در اسرع وقت نسبت به استخدام شما اقدام لازم به عمل آید .


و من الله توفیق
مدیریت بنگاه خیریه شوهر آدم کنی،آق فرزاد



خوب می بینم که خانم های گل حال کردن !!! ای ول حال کنید واسه سلامتیتون خوبه

 

 

این پایین نظر بدین....... خوشحال میشم
                                                       Make ur homepage

+ نوشته شده در  85/07/20ساعت 2:40  توسط فرزاد  | 

دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست

 

دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست

وقتی که سایت یا وبلاگی را در ایران فیاـر می کنند شاید شاهد چنین جملاتی هم باشیم:

مشترک گرامی،
بابا فیل.تره، ضایع، تو چرا حالیت نیست. دستت رو از روی اون F5 صاب‌مرده بردار دیگه!
مشترک گرامی، هوی، تو خجالت نمی‌کشی!
مشترک گرامی، پیشتِ، چخِ!
مشترک گرامی، دست نزن جیزه، دِهَه!
مشترک گرامی، به جان مادرم اگه یه بار دیگه از این‌ورا رد شی با دفعهِ قبل می‌شه دوبار!
مشترک گرامی، رمنده، نداری 10 هزار تومن دستی بدی تا آخر ماه، مخابرات الان چند ماه حقوق‌مون رو نداده، به‌ت پس می‌دم!
مشترک گرامی، فیاـرشکن خوب سراغ نداری، یه کاری کردیم خودمون توش موندیم!
بازم تویی مشترک گرامی، روتو برم هی!
مشترگ گرامی دیگه‌ای نبود، نفس‌کِش.......

 

 



+ نوشته شده در  85/07/17ساعت 21:36  توسط فرزاد  | 

-=-=-= After Shave =-=-=-


After Shave

صبح به سختي از خواب بيدار مي شويد. راديو را روشن مي کنيد:
"به به...! چه روز قشنگي است امروز. يک روز عالي!
اما شما معتقديد که امروز، روز بسيار زشت و چرت و پرتي است. اصلا غلط کرده هر کسي درباره امروز حرف زده! يکي از دلايل ناراحتي تان اين است که از اصلاحات متنفر هستيد و امروز مجبور هستيد که ريش تان را مرتب کنيد.
ماشين ريش تراش را بر مي داريد. با عصبانيت جلو آينه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش مي دهيد. ناگهان ماشين ريش تراش از مسير منحرف مي شود و قسمتي از ريش تان را مي زند. مي خواهيد ريش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنيد. ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات مي کنيد. در آخر هم کرم "افتر شيو" پسرتان را به صورتتان مي ماليد.
امروز کنفرانس مطبوعاتي داريد. شما رئيس اداره اي هستيد که اگر با آن قيافه ديده بشويد، فاجعه رخ خواهد داد. تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را کنسل کنيد. ولي بهانه اي براي اين کار نداريد. از طرفي نيز مطمئن هستيد که اگر همسرتان قضيه را بفهمد، آنرا همه جا پخش مي کند. چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يکي از بخش ها کرده ايد ولي حالا پسرعمويش را استخدام نمي کنيد. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است.
به ناچار تصميم مي گيريد که بلايي سر خودتان بياوريد  تا آن را بهانه کنيد و تا ريش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد. به آشپزخانه مي رويد و کارد را بر مي داريد. ولي نمي دانيد آن را به کجايتان بزنيد. مي ترسيد که از شدت خونريزي بميريد. از طرفي هم مطمئن هستيد که در هر حال اگر با آن شکل و شمايل به اداره برويد، به زودي مجبور به خودکشي خواهيد شد. فکر مي کنيد مسموم شدن هم خوب است. در يخچال به دنبال يک ماده خوراکي مي گرديد که تاريخ مصرف آن گذشته باشد. ولي همه چيز را تازه خريده ايد. از فکر مسموم شدن هم بيرون مي آييد. فکري به ذهنتان مي رسد. با خودتان فکر مي کنيد که مي شود يک جايي از بدن خود را عمل جراحي کنيد. اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و کسي را به حضور نمي پذيريد. با يکي از دوستانتان که پزشک است تماس مي گيريد. او عمل آپانديس را پيشنهاد مي کند. شما قبلا اين کار را کرده ايد. به دکتر مي گوييد که دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد که ريش تان در اين مدت در بيايد. دکتر مي گويد که چون کاملا سالم هستيد تنها دو راه داريد. زايمان کنيد، يا مثل مايکل جکسون عمل کنيد.
از دکتر خداحافظي مي کنيد. تصميم مي گيريد که سکته قلبي کنيد. براي اين کار بايد حسابي عصباني بشويد. به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه که در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد. سپس گوشي تلفن را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي کشيد. بجاي عصباني بودن احساس سبکي مي کنيد. کنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود.
تنها يک راه برايتان باقي مانده و آن اين است که در مسير اداره تصادف کنيد. پشت چراغ قرمز توقف کرده ايد. بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي کنيد. تبليغ يک کرم مو بر صورت است که براي هميشه موها را از بين مي برد. خنده تان مي گيرد. شيشه کرم برايتان آشنا است. شبيه کرم "افتر شيو" پسرتان است. دقت مي کنيد و متوجه مي شويد که خودش است. صورت صاف تان را در آينه مي بينيد و فرياد مي زنيد:
- خوشگل...!!!...
راننده خودرو کناري فکر مي کند که به همسر او متلک انداخته ايد. با عصبانيت مي گويد:
- الان خوشگل را نشانت مي دهم!
سپس پياده مي شود و به طرف اتومبيل شما مي آيد. گاز مي دهيد و فرار مي کنيد. او هم به دنبالتان مي آيد. تعقيب و گريز آغاز مي شود. نمي توانيد از دستش فرار کنيد. در يک خيابان ناگهان متوجه مي شويد که پشت سرتان نيست و گم تان کرده است.
مي بينيد که ورودي يک پارکينگ باز است. داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد که مدتي در آنجا بمانيد تا مطمئن بشويد که راننده عصباني شما را گم کرده است. يک گوشه از پارکينگ پارک مي کنيد. سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي مي کشيد. کسي به شيشه مي زند. نگاه مي کنيد. نگهبان اداره است. شما را بدون ريش نمي شناسد.
راننده آن خودرو که تعقيب تان مي کرد خبرنگار است و با همسرش براي شرکت در کنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان مي آيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:17  توسط فرزاد  |